استاد سلام! - مند خورموج(خلتک)
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
استاد سلام!

سر کلاس آدم های مشهور چه خبر است؟ آنها سر کلاس هم نقاب شهرت می زنند یا یک استاد معمولی اند؟

قبل نامشان می نویسند؛ «دکتر... مهندس...» یا چنین عبارت هایی، تعارف هم که نباشد، برخی وقت ها در کنار همه عناوین ریز و درشت دیگر، زیرنویس می کنند؛ «استاد دانشگاه». با این کلمه دیگر نمی شود شوخی کرد، این عبارت برای همه ما آشناست؛ دانشجو بودن و سر و کله زدن های مدام استاد با بر و بچه ها، تصاویر آشنایی هستند که نمی شود به این راحتی ها از کنار آنها گذشت. همه این تصاویر آشنا را کنار چهره های آشنا بگذارید و به ما حق بدهید که وسوسه شویم تا سر کلاس این آدم مشهورها برویم؛ ببینیم این آدم های چهره ای که نام استاد دانشگاه را یدک می کشند، سر کلاس هم همان آدم مشهور هستند یا یک استادند، درست مثل بقیه. اصلاً با دانشجوهایشان گپ بزنیم و ببینیم که برخورد آنها با استاد حسابی شناخته شده شان چطور است، گپ و گفت های کلاس درباره چیست و... . البته در این راه، سختی هایی هم بود. بعضی از استادان (به هر دلیلی که برای خودشان مهم بود) راضی نمی شدند غریبه سر کلاس شان بیاید و احتمالاً موی دماغ شود و عکاسی کند، گاهی هم به دلیل روزهای پایانی اسفند و تق و لق بودن دانشگاه ها، کلاس ها تشکیل نمی شد. ولی بالأخره پروژه به سرانجام رسید؛ این شما و این
کلاس های دانشگاهی چهره های معروف.
مکان: دانشگاه صنعتی شریف
درس: زبان تخصصی صنایع

سرک کشیدن در کلاس عادل فردوسی پور؛ محبوب ترین مجری تلویزیون
جذاب؛ مثل نود!

خودش ریشه همه سوژه ها را کشف می کند ولی اجازه نمی دهد سوژه شود. هیچ ناشناسی را سر کلاس راه نمی دهد و سر این کار تعصب خاصی دارد اما دیگر وقتش شده بود که حاشیه های برگزاری کلاسش را کشف کنیم. حالا چندین و چند سال می شود که بعد از دعواها و جنجال های دوشنبه شب های شبکه سه، پس از یک بامداد کاملاً فوتبالی، شال و کلاه می کند و با همه حرف و حدیث هایی که هر روز انتظارش را می کشد، سر کلاس درس حاضر می شود؛ بدون تأخیر و حاشیه! دانشجوهایش هم که عادت کرده اند به شب نخوابیدن های فوتبالی، با چشم های خواب زده، انتظارش را می کشند. روز بعد از پخش برنامه نود (یعنی سه شنبه ها)، حدود 30 تا 35 نفر از دانشجویان صنایع در کلاس مجری نود می نشینند تا از زبان او، زبان تخصصی یاد بگیرند. کلاس عادل فردوسی پور، یک برنامه نود جمع و جور است؛ جذاب، پر بحث و البته کاملاً انگلیسی.
بعدازظهرها وقتی می آید سر کلاس، نگاهی می اندازد و اول از همه غریبه ها را شناسایی می کند. کلاسش آن قدر جذاب هست که همیشه تعدادی از دانشجویانی که این واحد را پاس کرده اند، دوباره بیایند و بنشینند سر کلاس. گاهی هم از دانشگاه های دیگر مهمان کلاس می شوند ولی دلیل بیشتر آنها مشهور بودن استاد نیست، تسلطش است.
بر عکس خیلی از استادها «عادل فردوسی پور» دقیقاً سر موقع به کلاس می آید. به جای تأخیر 15 دقیقه ای که همه استادها برای حاضر شدن دانشجویان سر کلاس در نظر می گیرند، او به موقع می آید تا قبل از آغاز درس، با همه خوش و بش کرده باشد و حاشیه های کلاس را بگیرد. معمولاً روال کلاس به این شکل است که یکی از شاگردان شروع می کند که «استاد، دیشب در برنامه...». با همین جمله ساده است که نقد و بررسی فوتبال (با محوریت خود عادل و برنامه اش) شروع می شود. اگر هم خودش از چیزی ناراحت باشد و حاشیه یا نکته ای در دلش مانده باشد، اصلاً نیازی به این حرف ها نیست، خودش شروع می کند به حرف زدن که دیشب در برنامه این اتفاق افتاد و این طور شد و... . خیلی وقت ها هم بچه ها حسابی سؤال پیچش می کنند که چرا دیشب این را گفتید یا چرا آن را نگفتید؟ البته او با این همه تجربه و سابقه فراوان مجری گری در برنامه جنجالی فوتبال، معمولاً در 99 درصد موارد، ایرادها را قبول نمی کند ولی برای رد همه نظرها دلیل می آورد، کاری نمی کند که یک وقت بچه ها دلگیر شوند. سر بعضی از کلاس ها که دختران (استثنائاً!) اهل فوتبال نیستند و بدون هر عکس العملی به دکتر عادل فردوسی پور نگاه می کنند، با خنده برمی گردد به سمتشان و با دست توپ را نشان می دهد و می گوید: «توپ... توپ فوتبال، می دونید چیه؟ فوتبال... یک نوع ورزشه، نود هم یک برنامه است...». اینها را می گوید و بحث خودش را ادامه می دهد. از آیتم های برنامه یا بعضی از مسائل حاشیه ای و پشت پرده که فقط مخصوص این کلاس است، می گوید. البته حواسش هست که همه این بحث ها از یک ربع تجاوز نکند. حتی اگر بحث های فوتبالی و غیر درسی بالا بگیرد، حواسش هست که زمان درس را نگیرد. با چند نگاه به ساعتش، این نکته را عملاً به بچه ها نشان می دهد.
از همه دانشجوها که بپرسی، تأکید می کنند که تا به حال کسی سر کلاس عصبانیتش را ندیده. خنده هایش را همه به یاد دارند (مثل همه ما بینندگان برنامه نود) اما عصبانیتش را نه! رابطه اش با شاگردانش راحت تر از رابطه معمول استاد و دانشجویی است؛ شاید به خاطر نزدیکی سن و سال باشد و البته صمیمیتی که در همه این سال ها باعث شده تا حتی فوتبالی ها هم با او صمیمی باشند و «عادل» بنامندش؛ ولی درس سر جای خودش است، نوبت درس که بشود، شوخی ندارد و با جدیت آغاز می کند و بر و بچه ها هم یاد گرفته اند که بحث و درس را با هم یکی نکنند.
هر کلاس چند بخش دارد؛ (بحث آزاد) reading,film,ferr discussion. همیشه هم اول کلاس در مورد بحث های آزادش تذکر می دهد که اصولاً حرف سیاسی ممنوع! قبل از اینکه درس را آغاز کند، از چند نفری درس می پرسد، بعد هم می رود پای تخته و درس جدید را شروع می کند. دستخط انگلیسی اش از فارسی هم بهتر است. دقیقاً همان حرکات و خنده های برنامه نود را به زبان انگلیسی تصور کنید، می شود استاد عادل فردوسی پور!
به قول دانشجویان قدیمی اش، پخش فیلم برای خودش سوژه ای است. حدود پنج سالی هست که عادل فقط فیلم مستندی از زندگی «بابی چارلتون» را سر کلاس پخش می کند و همین دستمایه طعنه بچه های قدیمی کلاس هم شده. کلاس عادل فردوسی پور دو بخش دارد: برای اینکه دانشجویان یک وقت، قسمتی از کلاس را نیایند و بپیچانند، دو بار حضور و غیاب می کند ولی خودش همیشه کلاس دوم را زودتر تعطیل می کند.
موبایلش سر کلاس همیشه silent است ولی اگر شاگردانش تا آخر کلاس صبر کنند و کمی دور استاد حلقه بزنند، تمام پیام های صوتی اش را می شنوند. یکی یکی پیام ها را با صدای بلند گوش می دهد و اگر هم بخواهد جواب بدهد، باز روی بلندگو شماره را می گیرد و همان جا صحبت می کند ولی معمولاً همیشه آن قدر حواسش هست که کسی از کلاسش سوژه ای نگیرد. جذابیت های کلاس فردوسی پور فقط به آن چیزی که در داخل اتاق درس اتفاق می افتد، نیست، ماجراهای آقای نود تا بیرون دانشگاه هم ادامه دارد. برخوردهای کنجکاوانه دانشجوهای دیگر و رهگذران خیابان تا هنگام سوار شدن به خودرو ادامه دارد. ماشینش قابلیت های زیادی دارد؛ یعنی به جز اینکه وسیله حمل و نقل است، نقش کمد لباس همراه را هم دارد! صندلی عقبش پر از لباس و وسایل و روزنامه ورزشی است. خب، وقتی هم مجری باشی و هم استاد، هم بروی سر تمرین و فوتبال بازی کنی و هم سری به مصاحبه های خبری بزنی، حتماً لازم است چند دست لباس با خودت داشته باشی. از در دانشگاه که می آید بیرون، می شود همان مجری محبوب تلویزیون که بعضی ها برای امضایش سر و دست می شکنند و کلی برایش هورا می کشند یا از فلان برخوردش انتقاد می کنند. استاد، خارج از دانشگاه صنعتی شریف، همان فردوسی پور فوتبالی خودمان است.

از نماینده مجلس تا وزیر؛ همه به دانشگاه می روند
استادان بنام من!

چهره های زیادی هستند که هر هفته سر کلاس حاضرمی شوند و نام استادی را به دوش می کشند. از زبان دانشجویانشان به کلاس های آنها پرداخته ایم.

حسن غفوری فرد

نماینده مجلس شورای اسلامی
استاد دانشگاه امیرکبیر، دانشکده مکانیک
- می گویند هر جلسه حضور و غیاب می کند و به تأخیر آن قدر اهمیت می دهد که هر ترم چند نفری صفر می گیرند.
- می گویند هنوز هم سراغ خیلی از منابع قدیمی می رود که دانشجویان را راضی نمی کند.
- می گویند جو کلاسش اجازه این را نمی دهد که بچه ها راحت سؤالاتشان را بپرسند، سختگیر است دیگر!
- می گویند قبل از امتحان نمونه سؤال های امتحانی را برای دانشجویانش حل می کند، ولی باز هم میانگین نمرات کلاسش 12ــ13 می شود.

حمید بهبهانی:

وزیر راه دولت نهم و دهم
استاد دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت
- می گویند 20 سال سابقه ریاست دانشکده را دارد و قدیمی ترین استاد گروه عمران و از محبوب ترین آنهاست.
- می گویند سر کلاسش دوست دارد که با بچه ها بحث کند و خیلی اوقات خودش بحث های کلی ای مثل اقتصاد کشور را شروع می کند و اگر دانشجویانش انتقادی هم بکنند، استقبال می کند. ولی همیشه می گوید: «چیزهایی هست که شما نمی دانید!».
- می گویند کم پیش می آید سر کلاس نرود. ساعت کلاس ها را طوری تنظیم می کند تا حتماً خودش بتواند سر کلاس حاضر شود؛ مگر به خاطر سفرهای استانی.
- می گویند بهبهانی در آمریکا درس خوانده و بسیار پیش می آید که از خاطراتش سر کلاس تعریف کند. همیشه می گوید که دانشجویان ایرانی از همه باهوش ترند؛ به خصوص از آمریکایی ها.
- می گویند آقای وزیر در زمان دانشجویی از هر نفر ده دلار می گرفته و تمریناتشان را حل می کرده و به هوش ایرانی خود می بالیده.

امیررضا خادم

نماینده سابق مجل، کشتی گیر سابق و مدیر مسؤول مجله مشق آفتاب
استاد دانشگاه شهید بهشتی، دانشکده تربیت بدنی
- می گویند سر کلاس خوش اخلاق است و با دانشجوها گرم می گیرد.
- می گویند حضور و غیاب یکی از بخش های اصلی کلاسش است و به هیچ وجه کوتاه نمی آید.
- می گویند هر جلسه چند نفری را می برد پای تخته و درس می پرسد، حسابی و بی ترحم.
- می گویند سر کلاس خاطره نمی گوید، فقط گاهی از قرعه کشی های کشتی می گوید و بیشتر بحث های مدیریتی می کند.

همه کاره سابق فوتبال ایران در کلاس درس هم حسابی سختگیر است، محمد دادکان کلاس و فوتبال نمی شناسد

مکان: دانشگاه شهید بهشتی
درس: آسیب شناسی ورزش

ورود دماغ عملی ها ممنوع!

همه دانشجویان مطمئنند که استاد این کلاس بدون هیچ تأخیری سر کلاس حاضر می شود؛ حتی یک دقیقه. در تمام این 30 سال تدریسی که در دانشگاه داشته، حتی یک جلسه غیبت هم در کار نبوده؛ یعنی کسی به یاد نمی آورد که سر کلاس نیامده باشد؛ حتی زمانی که رئیس فدراسیون فوتبال بود، گاهی کلاس ها در فدراسیون تشکیل می شد؛ ولی اصلاً کلاس ها را لغو نمی کرد. اینها همه خصوصیات کسی است که سال ها همه کاره فوتبال ایران بود. سختگیر و فعال. حالا که از همه آن روزها فاصله گرفته، باز هم محمد دادکان همان مرد مصمم سابق است؛ مردی که با همه گرفتاری ها حاضر نمی شود از نظر بگذرد.
کافی است به صندلی عقب خودرو نگاه بیندازی، همه شغل و علاقه یک نفر از پشت همین پنجره ها رصد می شود. صندلی عقب خودرو محمد دادکان پر از روزنامه های ورزشی است؛ روزنامه هایی که نامنظم و به هم ریخته روی هم تلنبار شده اند تا نشانه ای باشند از همه؛ همه گرفتاری فوتبالی ترین رئیس فدراسیون تاریخ فوتبال ما.
وقتی می رسد دانشگاه ــ بدون اینکه سمت دفترش برود ــ یکراست می آید سر کلاس و یک سلام و احوالپرسی می کند و با نگاهی مطمئن می شود که همه سر کلاس هستند یا نه. تصویری که همه از دادکان در تلویزیون و روزنامه ها در زمان ریاست فدراسیون دیده اند با چهره استادی اش فرق دارد؛ سر کلاس همیشه لبخندی بر لب دارد که فقط مخصوص کلاس است و بیرون که برود، همان اخم همیشگی روی صورتش جا خوش می کند. آن قدر برای درس عجله دارد که حتی کتش را هم در نمی آورد و می رود سر درس. نصف تخته را از نوشته پر می کند و بعد تازه یادش می افتد که کمی راحت تر باشد؛ کتش را در می آرود و از این سر کلاس به آن سر کلاس راه می رود؛ «ننویس دختر، فقط گوش کن». این جمله هر چند دقیقه یک بار شنیده می شود تا حواس همه بچه ها به حرف هایش جلب شود. همیشه وقتی درس می دهد، نکاتی از آناتومی و آسیب دیدگی را روی دست و پای خودش نشان می دهد؛ یعنی درسی که با نمونه و تجربه هم همراه است! راه می رود و همه را متوجه می کند که پایش آسیب دیده و می گوید که اینها از آسیب دیدگی های زمان ورزشکاری اش است. وقت هایی که بحث های فوتبالی داغ است، کلاس دکتر دادکان جای خوبی برای نقد و بررسی
بازی هاست. خودش هم مدام شروع می کند از خاطراتش گفتن و اینکه چه خدماتی به فوتبال ایران و پرسپولیس کرده است. درس که می دهد ناگهان برمی گردد و می گوید: «فلانی، تو توضیح بده». اگر بلد بود که هیچ، اگر نه با لبخندی می گوید: «پس نخواندی، گوش کن!». سر این کلاس همه شلوار ورزشی و کتانی می پوشند و به جز این ویژگی مشترک، یک ویژگی دیگر هم دارند، هیچ کس دماغش را عمل نکرده است! چرا؟ چون دکتر دادکان همان اوایل کلاس می گوید که «اگر دماغتان را عمل کرده اید، دیگر سر کلاس من نیایید...». خب این هم یک جورش است دیگر.
یک قانون دیگر این کلاس غیبت هاست؛ فقط 2 جلسه. آخر کلاس می نشیند و فهرست را برمی دارد و با دقت حضور و غیاب می کند و مثل همه هفته ها تذکر می دهد که غیبت، فقط دو جلسه مجاز است؛ و گرنه...
مکان: دانشگاه تهران
درس: انسان، طبیعت، موسیقی

کلاس های سراج اصلاً خسته کننده نیست
حرف های جدی با لهجه اصفهانی

همیشه جدی است و سر کلاسش خبری از شوخی و حرف های حاشیه ای نیست. سر کلاس وقتی آرام و متین حرف می زند، لهجه اصفهانی اش حسابی به گوش می رسد. اصلاً همین لهجه شیرین خشکی کلاس را جبران می کند؛ کلاسی که معمولاً قرار است ده صبح شروع شود ولی او کمی دیرتر حاضر می شود تا همه بچه ها آمده باشند و عذری برای تأخیر نیاورند. سید حسام الدین سراج با تأخیر می آید ولی تا انتها از زمان کلاسش استفاده می کند.
سر کلاس های موسیقی ــ مخصوصاً اگر در دانشگاه تهران برگزار شود ــ حساسیت و سختگیری روی تخصص استاد زیاد است. همه می دانند که سراج استاد آواز است و از مشهورترین خواننده های موسیقی سنتی ایران ولی در دانشگاه «همنوازی» یا «انسان، طبیعت، موسیقی» را تدریس می کند. خیلی پیش می آید که سر کلاس بچه ها از او بپرسند که چرا در تخصص خودتان تدریس نمی کنید؟ اما سراج آن قدر جو کلاس را در دست دارد که حتی بعد از تندترین انتقادها هم کلاس به هم نریزد. خودش هم نه عصبانی می شود و نه ناراحت. با همان آرامشی که همه از او سراغ دارند، می گوید: «می دانم که آواز را بهتر درس می دهم اما متأسفانه واحد آواز در دانشگاه تدریس نمی شود».
در کلاس همنوازی، دانشجویان باید یک آهنگ را با هم تمرین کرده و سر کلاس همنوازی کنند. گاهی اوقات سراج بعضی از آهنگ های ساخته خودش را می آورد تا بچه ها تمرین کنند ولی این کارش باب میل همه دانشجویان نیست. بعضی دوست دارند و بعضی ها هم آهنگ های دیگری را ترجیح می دهند. برای همین انتخاب کار، آزاد است. اما جذاب ترین بخش کلاس سید حسام الدین سراج که حتی آن گروه منتقد قبلی را هم سر ذوق می آورد، بخش جواب آواز است. اینجاست که استاد می زند زیر آواز و یکی از آهنگ هایش را می خواند. بچه ها هم شاید برای اینکه نمره خوبی بگیرند سازها را کوک می کنند تا جواب استاد را بدهند. هر کس که بهتر باشد و به چشم بیاید، در یاد استاد می ماند. حتماً بهتر می دانید کسی هم که در یاد استادی مثل سراج بماند، نمره اش بهتر خواهد شد. همه این اتفاق ها و تنوع های درسی اش باعث می شود تا کلاس او قابل تحمل بشود و به یادماندنی.
مکان: دانشکده هنر
درس: طراحی معماری

دکتر مهدی چمران برای شاگردانش یک استاد مهربان به تمام معناست
فوت کوزه گری

همیشه اول ترم که می رسد و نام استادان برای انتخاب واحد درسی ردیف می شود، بچه ها یک حس مبهم نسبت به استاد این کلاس دارند. گاهی فکر می کنند که شاید کلاس استادهای جوان تر بیشتر خوش بگذرد ولی کمی از ترم که می گذرد، تازه می فهمند که نه خیر، حرف های این کلاس کاملاً اجرایی است و استاد هم با کسی شوخی ندارد. او در کلاس اصلاً از معماری های عجیب و غریب و آرمان گرایانه حرف نمی زند، خیلی کاربردی و آکادمیک درس می دهد. همه اینها، به علاوه مهربان و خوش صحبت بودن، دکتر مهدی چمران را برای دانشجویان جذاب می کند.
کلاسش در یکی از آتلیه های معماری و همزمان با 4 استاد دیگر برگزار می شود. گروه 20 نفره شاگردانش می نشینند تا استاد بیاید. بچه ها می دانند که استاد اکثراً دیر می رسد. بالأخره ترافیک و عضویت در شورای شهر، چیزهایی نیستند که بگذارد کسی به این راحتی به کلاس برسد. هر جلسه وقتی می آید، کلی معذرت خواهی می کند از بابت تأخیر و نامی هم از متهم همیشگی (یعنی ترافیک) نمی آورد. بعد آرام شروع می کند به صحبت؛ بچه ها هم کارهای عملی ای را که برای کلاس آماده کرده اند، روی میز می چینند و دکتر چمران بلند می شود و کارها را می بیند. در مورد هر کاری نظر می دهد.
رئیس شورای شهر خیلی سفر می رود. از هر سفر هم کلی خاطره دارد. کافی است سر کلاس، کلمه یا اسمی را بگویی که استاد یاد خاطراتش بیفتد، آن وقت است که شروع می کند به تعریف خاطرات پر ماجرایش و کلاس تازه شیرین می شود؛ از نون و پنیر خوردن در هتل های اروپا گرفته تا سفری که به ژاپن رفته بوده؛ «بالکن هایی شیشه ای در ژاپن هست که حتی من می ترسدیم روی آن راه بروم یا بایستم. اما نمای خوبی داشت و...».
هر ترم وقتی استاد فهرست بچه ها را می گیرد و شروع می کند به حضور و غیاب، اگر به اسم ریحانه برسد مکث می کند، می گوید که اسم نوه ام ریحانه است و شاید قند در دلش آب می شود. خیلی با دانشجوهایش صمیمی است. حرف هایشان را می شنود و به راحتی گرم می گیرد. صدایش هم که برای خیلی ها یادآور مناجات های شهید مصطفی چمران است که زمانی نیمه شب ها پخش می شد. یکی از درس هایی که دکتر چمران در گروه معماری تدریس می کند، طراحی در بحران است که مربوط می شود به شرایطی مثل جنگ. او هم که آن سال ها در جبهه بوده و تجربه زیادی دارد، هر قسمت از درسش را با یکی از خاطرات آن روزها آغاز می کند. همیشه هم به این می رسد که خیلی از همرزمانش الآن در دانشگاه تهران تدریس می کنند و آینده سازی یعنی این.
سر کلاس هیچ وقت پیش نمی آید که در مورد ماجراهای سیاسی یا برنامه های شورای شهر صحبت کند؛ یعنی خودش چیزی نمی گوید و دانشجوها هم بعد از این همه مدت عادت کرده اند به این ماجرا. اگر بعد از کلاس هم چیزی بپرسی، تا هر وقت که بتواند می ماند و صحبت می کند. دانشجویانش می گویند که در بین همین بحث های خارج از کلاس، اگر قولی بدهد، حتماً سر حرفش می ماند و از یاد رفتن و اینها در کارش نیست (شاید هم برای این ترم قول نمره ای داده که دانشجویانش تأکید کردند تا ثبت شود!). هر وقت در راهروی دانشکده راه می رود سرش را می اندازه پایین. سر جلسه های امتحان هم چه شاگردش باشند و چه نباشند، وقتی به چهره دکتر چمران نگاه می کنند خجالت می کشند از تقلب؛ این هم یک خصوصیت اوست دیگر.
مکان: دانشگاه آزاد اسلامی
درس: آموزش هنر به کودکان

کلاس های فردوس حاجیان با کلاس های دیگر یک تفاوت اساسی دارد
به شهرک الفبا خوش آمدید

«کلاس عمو فردوس همین جاست؟» قبل از اینکه استاد بیاید، هر چند وقت یک بار کسی در کلاس سرک می کشد و این سؤال اساسی را می کند. با ماشینش تا نزدیک ترین جای ممکن به ساختمان کلاس ها می رود و آن وقت ترمز دستی را می کشد. از پله ها بالا می رود و وارد آخرین کلاس راهرو می شود تا کلاس عمو فردوس بچه ها و استاد محبوب دانشجوها رسمیت پیدا کند.
ترم های فردوس حاجیان با بقیه کمی فرق دارد. همیشه چند جلسه ای از ترم را نمی آید. دلیلش هم سرفه های شدیدی است که بعضی موقع ها سر کلاس سراغش می آید. تقریباً همه می دانند که او از زمان جنگ یادگاری هایی دارد و شیمیایی است. باید مراعات کند. خودش می گوید که دوست ندارد تا فضای شاد کلاسش با بیماری او خراب شود و به همین خاطر است که روزهای بیماری را در خانه می ماند.
موضوع کلاس هم که آموزش هنر به کودکان باشد، چه استادی بهتر و با نشاط تر از فردوس حاجیان پیدا می شود؟ این درس انگ اوست. کلاس ادامه پیدا می کند، کم کم کلاس شبیه شهرک الفبا می شود و فردوس حاجیان هم همان عمو فردوس آشنا که قبلاً می دیدیم. بیشتر حرف هایش را با شعر می زند و مدام از این سر کلاس به آن طرف می رود. بی خیال بیماری اش بالا و پایین می پرد و حسابی فعالیت می کند. در بین این کارها درسش را هم می دهد و می گوید: «وقتی به کودکان آموزش می دهید، همیشه حواستان باشد با آنها طوری رفتار کنید که با شما غریبی نکنند. مثل خودشان باشید».
خاطره ای دارد که هر چند جلسه یک بار تعریف می کند. از زمانی می گوید که معلم بوده و به فرزندان شهدا درس می داده است: «گاهی خم می شدم و بچه ها را پشتم سوار می کردم و با آنها بازی می کردم که مبادا کمبود پدرشان را حس کنند. حس خیلی خوبی داشت آن روزها...». کلاس هایش خیلی طولانی نیستند.
دانشجویان هم تا آخر کلاس منتظر می مانند تا استاد حضور و غیاب کند و وسط این همه هیاهو و بپر بالا نامشان جا نماند. عمو فردوس هم آخر کلاس می گوید: «قیافه هایتان یادم می ماند، خیالتان راحت!». بیشتر دانشجویان وقتی از کلاسش بیرون می روند، چهره های خوشحالی دارند اما بعضی ها ناراضی اند و زیر لب غر غر می کنند که این کلاس به درد گروه سنی هفت تا ده سال تا ده سال می خورد نه ما که دانشجو هستیم. خب بعضی ها سلیقه شان فرق می کند دیگر!
منبع: همشهری جوان، شماره 254

 




جمعه 91/11/13 | 11:18 صبح | khedri | نظر